السيد الخميني

172

ديوان امام ( فارسى )

رازگشايى بس كُن اين ياوه‌سرايى بس كُن * تا به كى خويش ستايى ؟ بس كُن مخلصان لب به سُخن وانكنند * بركَن اين ثوْبِ ريايى ، بس كُن تو خطاكارى و حق آگاه است * حيله‌گر ! زُهدنمايى بس كُن حق غنىّ است ، برو پيش غنى * نزد مخلوق ، گدايى بس كُن هر پرستش كه تو كردى شرك است * بىخُدا ! چند خُدايى بس كُن شرك در جان تو منزل دارد * دعوى شِرك‌زدايى بس كُن توىِ شيطان‌زده و عشقِ خُدا ؟ * نبرى راه به جايى ، بس كُن سيّئات تو ، به است از حَسَنات * جان من ! شرك‌فزايى بس كُن خيل شيطان نبود اهل اللّه * اى قلم ! رازگُشايى بس كُن بس كن كه در گفتار و نوشتار تو با همهء ادعاهاى پوچ بويى از حق نيست پس اين قلم را كه در دست ابليس است عفو كن و راه خود پيش گير ولى از رحمت خداوند متعالى مأيوس مباش كه آن سر حلقهء همه خطاها است . و السّلام روح اللّه الموسوى الخمينى 25 بهمن 1365